+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 0:22  توسط الهام & حامد
|
میان عاشق و ومعشوق رمزیست
چه داند آنكه اشتر می چراند
تا كه از جانب معشوق نباشد كششی
كوشش عاشق بی چاره به جایی نرسد
عشق... لحظه ی دو نیم
کردن سیب است
که نگران نباشی
چگونه تکه ی بزرگتر را
برای خودت
برداری!
اين گلو تقديم ميكنم به همسر خوبم الهام

در تو هزار مزرعه ی خشخاش ِ تازه است ...
خیلی وقت است معتاد ِ تو و خنده هایت شده ام ...


آن سان که غربت ، دل را به سنگواره های تنهایی میخ زد میخ بر پیشانی ماه
نشست ، که عکس درخت خشکی چکیده باشد که از آن ، غروب خورشید بر
دریا نمایان بود نور طلایی خورشید بر نیمکت خالی آه .... هنوز بر روی آن نشسته
تنها .... تنها ....